تبليغاتX
علیرضا

علیرضا

آينه هاي آسماني

 

 

 

 

شـــعر انـعکاس آرزوهــاي نهاني است

تصويري از پيچيدگي هاي رواني است

 

تصـــويري از روح لطيــــف کــودکانه

آيــــينه اي در امـــــتداد مــهرباني

 

مــثل فــرو افتادن بـرگ از درخــتان

يک اتــفاق ساده اما ناگهاني است

 

هم ساده هم دشوار هم زيـبا ترين حــرف

شعر آن شگفت انگيز جادوي زباني است

 

آهســـته مــــــي آيد کـنارم مي نشيند

آهسته يعني لحطه آيـــينه خواني است

 

در پــــيش رويم مــــي نهد آيــينه عشق

آيينه عشقي که سرشار از معاني است

 

آيــــينه از جـــنس خـــورشيد نــگـــــــاهــت

از جنس خورشيدي که نورش جاوداني است

 

من در ميان شعله هاي ســرکش عــشق

در در حــريم ســـايه هاي پرنـــياني است

 

دل در حريم سايه روشن هاي چشمت

محو تماشا در فضايي لا مــکاني است

 

من در عـــبور از گــريه هاي شاعرانه

در زير باران غزل رنگـــين کماني است

 

در زيـــر باران غـــــزلهاي نـــــگــاهت

چشم انتظار آيه هاي آسماني است

 

از لطف خورشيدي که در چشم تو جاري است

باغ خـــيــالم فارغ از شــــعر خــــزاني اســت

 

من شـاعر چشمان زيــباي تو هستم

چشمان تو زيباترين بيت جواني است

 

شعرم به رنگ آبي احساس عشق است

عشق آبروي هر چه اشعار جهاني است

 

عشق ان کشيده از غلاف چشم تو تيغ

در جوي شمشيرش زلال زندگاني است

 

تا از لـــب شــمشـير تو آبــي ننوشــد

دل همچنان در آرزوي جانفشاني است

 

اي آرزوي از نظــر پنهانم اي عشق

شعر انعکاس آرزوهاي نهاني است

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 23:46  توسط علیرضا  | 

عشق یعنی.........

 

عشق يعنی راه رفتن تا سحر
عشق يعنی گريه های بی ثمر
عشق يعنی لحظه های بی کسی
عشق يعنی دوری و دلواپسی
عشق يعنی دوری از زيباترين
غربت مطلق به روی اين زمين
عشق يعنی دستهای باز تو
عشق يعنی با تو در پرواز تو
عشق يعنی يک دل تنگ و غريب
عشق يعنی دختری پاک و نجيب
عشق يعنی چشمهای مست او
نامه هايم در فشار دست او
عشق يعنی شعرهای سوخته
عشق يعنی شمع نا افروخته
عشق يعنی تا ابد در راه او
تا هميشه يک جهان گمراه او
عشق يعنی دردهای بی شمار
عشق يعنی عاشق و فصل بهار
عشق يعنی خسته ام از بی کسی
کی به داد اين دل من می رسی؟
عشق یعنی سین و آ همراه ناز
عشق یعنی سوی کوی او نماز
عشق یعنی نامه های بی جواب
دیدن و بوئیدن او حین خواب

عشق يعنی مستی و ديوانگی
عشق يعنی با جهان بيگانگی
عشق يعنی شب نخفتن تا سحر
عشق يعنی سجده ها با چشم تر
عشق يعنی سر به دار آويختن
عشق يعنی اشک حسرت ريختن
عشق يعنی در جهان رسوا شدن
عشق يعنی مست و بی پروا شدن
عشق يعنی سوختن يا ساختن

عشق يعني كوچه كوچه انتظار
روئيت خورشيد در باغ بهار
عشق يعني با جنون تا اوج ها
رفتن از ساحل به بام موجها
عشق يعني يك تغزل ،شعر ناب
مثنـوي هاي خـداي آفتا ب
عشق يعني سوختن با شعله های
سبـز گشتـن در شكوه قله ها
عشق يعني هاي هاي اشگ ها
در فرات بي وفـا با مشگ ها
دست افشان رقص سرخي واژگون
سعي در محراب با قانون خـون
گفتمـان مـادران داغـدار
حسرت ديدار گل ها در بهار
يك نماد از قصه جام شراب
رويكردي سبز در تفسير آب
عشـق يعني يك شهود بيكران
سينه اي با وسعت هفت آسمان
در حضـور آن فروغ تابناك
سـر تاويل شفق در جام تاك
پايكـوبي بـر فـراز دارها
يك غـزل بـا ميثـم تمارها
يا قنـوتي هـم صداي آبهـا
در نمـاز صبح با مهتـابهـا
عشق يعني كهكشان در كهكشهان
چشم اميدي به سوي بي نشان
عشق يعني در فضاي رازها
خلسه اي جاويد بـا پروازها


عشـق يعني...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 0:16  توسط علیرضا  | 

بوسه

بوسه يعنی وصل شيرين دو لب

بوسه يعنی خلسه در اعماق شب

بوسه يعنی مستی از مشروب عشق

بوسه يعنی آتش و گرمای تب

بوسه يعنی لذت از دلدادگی

لذت از شب , لذت از ديوانگی

بوسه يعنی حس طعم خوب عشق

طعم شيرينی به رنگ سادگی

بوسه آغازی برای ما شدن

لحظه ای با دلبری تنها شدن

بوسه سرفصل کتاب عاشقی

بوسه رمز وارد دلها شدن

بوسه آتش می زند بر جسم و جان

بوسه يعنی عشق من , با من بمان

شرم در دلدادگی بی معنی است

بوسه بر می دارد اين شرم از ميان

طعم شيرين عسل از بوسه است

پاسخ هر بوسه ای يک بوسه است

بهترين هديه پس از يک انتظار

بشنويد از من فقط يک بوسه است

بوسه را تکرار می بايد نمود

بوسه يعنی عشق و آواز و سرود

بوسه يعنی وصل جانها از دولب

بوسه يعنی پر زدن , يعنی صعود

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 14:45  توسط علیرضا  | 

عاشقانه...........

باز كن پنجرهها را كه نسيم
روز ميلاد اقاقي ها را
جشن ميگيرد
و بهار
روي هر شاخه كنار هر برگ
شمع روشن كرده است
همه چلچله ها برگشتند
و طراوت را فرياد زدند
كوچه يكپارچه آواز شده است
و درخت گيلاس
هديه جشن اقاقي ها را
گل به دامن كرده ست
باز كن پنجره ها را اي دوست
هيچ يادت هست
كه زمين را عطشي وحشي سوخت
برگ ها پژمردند
تشنگي با جگر خاك چه كرد
هيچ يادت هست
توي تاريكي شب هاي بلند
سيلي سرما با تاك چه كرد
با سرو سينه گلهاي سپيد
نيمه شب باد غضبناك چه کرد
هيچ يادت هست
حاليا معجزه باران را باور كن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببين
و محبت را در روح نسيم
كه در اين كوچه تنگ
با همين دست تهي
روز ميلاد اقاقي ها را
جشن ميگيرد
خاك جان يافته است
تو چرا سنگ شدي
تو چرا اينهمه دلتنگ شدي

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 11:46  توسط علیرضا  | 

بغض شکسته

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 15:30  توسط علیرضا  | 

دخترا و پسرا.............

 

دخترا و پسرا يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم...........

پر پروانه شکستن هنر انسان نيست گر شکستيم ز غفلت من ومايي نکنيم............

يادمان باشد سر سجاده ي عشق جز براي دل محبوب دعايي نکنيم.............

دخترا و پسرا طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم..............

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 18:25  توسط علیرضا  | 

برای آمدنت انتظار کافی نیست دعا و اشک و دلی بی قرار کافی نیست

 تمامی هر چه شراب است غیر چشمانت برای مستی چشمی خمار کافی نیست

 چنین که یخ زده ایمان من اگر هر روز هزار بار بیاید بهار کافی نیست

به جرم عشق تو بگذار آتشم بزنند برای کشتن عاشق که دار کافی نیست

 خودت دعا بکن ای مهربان که برگردی دعای اینهمه شب زنده دار کافی نیست

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 0:36  توسط علیرضا  | 

عشق.............

 

توی این غزل سرای عاشقی

نمی خواهم عاشق اون رویت شوم

نمی خواهم عشقی زود گذر باشه

که واسم تموم بشه مهربونم

نمی خوام با نگاه کردن تو چشات

افسون آن چشمای زیبایت رو بخورم

نمی خوام بعد از فراقت

با افسوس زندگی

لحظه های رفته باز زنده بشه

نمی خوام یه روز بیای

که با اون نگات بگی

.......... ای بی مرام

نمی خوام یه روز بیام

تا بگم دوستت دارم

ولی تو به من بگی نیا

عشق ما رفته فنا

نمی خوام بیاد روزای عاشقی

که مثل دو کبوترعاشق

مست باده عشق بودیم

دوباره باز گریه کنم

که سوار بر فرش زمان

بدونیم که عاشق بودیم

تو نباشی نه درختی, نه اقاقی, نه بهاری

مثل اون چشات شکسته دلم از این همه قربت

قربت بی نهایت آتیش می زنه به جونم

............ آتیش می زنه

 

 

 

این متن توسط (کیانوش)دوست عزیزم نوشته شده است

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 15:47  توسط علیرضا  | 

..................

 

توی ذهنم با توئم                       توی فکرم با توئم

توی اين دغدغه های زندگی         داغونم اما بازم فکر توئم

تو خيالم با تو پرواز ميکنم           عشقمو دوباره آغاز ميکنم

چشاتو رنگ يه دريا ميبينم           دلت کلبه غمها ميبينم

با تو پرواز ميکنم توی خيال        غم دنيا ديگه بسه بی خيال

بيا با هم آسمون و رد کنيم           قلبارو کنار هم يه سد کنيم

سدی که آبی ازش رد نميشه         اگه رد بشه اونم آبروشه

ميدونم دستاتو محکم ميگيری       ميدونم واسه عشقت ميميری

اگه يه روز بری از کنار من         تو ٬جهنم ميکنی بهار من

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 14:45  توسط علیرضا  | 

چگونه..............

چگونه بگويم

 

چگونه فرياد كنم

اندوه سال هاي نبودنت را

آنقدر از من دوري

كه براي رسيدن تقويم قد نمي دهد

اما

 

چشمهاي منتظر

و دردي كه با ديدنت تسكين مي يابد

از همه وهمه

كه

نشان نبودنت را ميدهد

اما

تمام نامه ها را

به

آدرسي كه ندارم پست خواهم كرد

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 14:20  توسط علیرضا  | 

آیا..........

 

 

  

 

1_آيا ميدانستيد آنهايی که از نظر احساسی بسيار قوی به نظر ميرسند در واقع بسيار ضعيف و شکننده هستند..........

 

2_آيا ميدانستيد که نوشتن احساسات بسيار آسانتر از رودرو بيان کردن آنهاست

 اما ارزش رودرو گفتن بسی بيشتر است..............

 

3_آيا ميدانستيد که اگر چيزی رابا ايمان از خداوند بخواهيد به شما عطا خواهد شد............

 

4_آيا ميدانستيد که شما ميتوانيد به روياهايتان جامه عمل بپوشانيد

 روياهايی مانند عشق" ثروت "سلامت اگر آنها رابا اعتقاد بخواهيد

 و اگر واقعا اين موضوع را ميدانستيد از آنچه قادر به انجامش بوديد متعجب مي شديد..............

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 14:16  توسط علیرضا  |